تبلیغات
مطالب اینترنتی - مطالب اسفند 1396
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : نویسنده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
مطالب اینترنتی
پنجشنبه 3 اسفند 1396 :: نویسنده : نویسنده        


داستان


کفش‌های کتانی


کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – در جاکفشی را باز کرد و گفت: «صدبار بهتون گفتم کفش‌هاتون رو که درمی‌آرین، پرت نکنین توی جاکفشی! آروم جفت کنین و بذارین این تو.»

با نگرانی نگاهش کردم و گفتم: «خب مامان‌جان! شما بیا، من جفت می‌کنم!»

– آره جون خودت! تا نگم که یادت نمی‌افته.

ناگهان مانند پلیسی که مدرک جرمی پیدا کرده‌، لنگه‌کفشی بیرون کشید.

– این چیه؟

– این؟… کفشه.

– می‌دونم کفشه. کفش کیه؟

– چیزه. کفشه… چیزه دیگه…

– چرا این‌قدر چیزچیز می‌کنی؟ می‌دونی این کفش کیه یا نه؟

سریع جواب دادم: «نه!»

لنگه‌ی دیگر کفش را هم بیرون کشید. بعد به خودش گفت: «ما که از این کفش‌ها نداشتیم.»

نگاهش دوباره چرخید روی من. هول شدم و گفتم: «مال سانازه.»

– ساناز؟

– می‌گم شاید مال ساناز باشه.

– هفته‌ی پیش واسه‌ی ساناز کفش خریدم.

کفش‌های ساناز را از جاکفشی بیرون کشید و گفت: «ایناهاش!»

کمی فکر کرد و گفت: «تازه! این‌ها پسرونه است.»

– چیزه… شاید مال هم‌سایه‌های طبقه‌ی بالاست و افتاده دم در خونه‌مون. منم اشتباهی گذاشتم توی جاکفشی!

– راست می‌گیا! چادرم رو بده ببرم بدم بهشون!

– نه نه! بذار دم در. اگه مال اون‌ها باشه می‌آن برمی‌دارن. شاید مال یكی دیگه باشه.

مامان گفت: «آره آره…» و کفش‌ها را گذاشت جلوی در.

فوری دویدم توی اتاق و لباسم را عوض کردم. کوله‌پشتی را انداختم روی دوشم. بلند داد زدم: «مامان من یه‌سر می‌رم بیرون!»

کفش‌های کهنه‌ام را بیرون کشیدم و پوشیدم و کفش‌های جلوی در را توی کوله‌پشتی چپاندم.

تا خانه‌ی هم‌كلاسی‌ام سهیل دویدم. دستم را گذاشتم روی زنگ. چند دقیقه بعد سهیل آمد دم در. کتانی‌ها را بیرون کشیدم و گفتم: «کفش‌هات مال خودت. تقلب نمی‌رسونم!»

مهسا منافی

خبرنگار جوان از اسلامشهر

عكس: سارا ضیایی

خبرنگار جوان از تهران



لینک منبع

مطلب کفش‌های کتانی در سایت مفیدستان.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :